"این نیزبگذرد"

درباره وبلاگ

آرشیو

آخرین پستها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ



Admin Logo
themebox Logo
Online User

برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


کد گالری





نویسنده :behnaz
تاریخ:چهارشنبه 5 مرداد 1390-04:26 ب.ظ

باری چه مرد ها که نرفتند تنها به جرم عشق تو بر دار

کتابت را میگشایم برایم عجیب است انسانی که سراسر کلام و است علم

چگونه این همه سال سکوت میکند

چاه میکند

وقف میکند

برایم عجیب است مردی که معنای مردانگی ایست

چه سالهای طولانی گریه میکند

پدرم صدایم میکند میگوید: سرت را بالا بگیر غم زمانه مال مرد است

نگاهش میکنم که تمام قوت زانوی من است

میگویم بابا جان من طاقت شما را ندارم

دستی به سرم میکشد میگوید هر وقت خسته شدی بدان ایمانت به مولا کم شده است

و فکر میکنم میان این همه هیاهو من هیچ وقت نمیخواهم خسته شوم

چون تو هستی

تمام دارای زمین

چشم هایم را میبندم و فکر  میکنم که شکاف کعبه را هر کاری کردند نشد بپوشانند

که حتی زادگاه تولد تو هم انکار شدنی نیست چگونه تو را انکار میکنند

پدرم بلند میگوید یا علی

نگاهم را به سمت پدر میچرخانم

هر وقت اینگونه میبینمش که ایستاده میفهم که مردانگی یعنی همین که به مدد مولا بایستی

دست هایش را نگاه میکنم به پینه های که بسته

و لبخندی که به لب دارد

غصه مگر جرات دارد حریف سایه سر من شود؟

باز به فکر میروم

تولدت

ایمانت

جوانمردیت

سکوتت

عدالتت

و رستگاریت

قصه ی سختی بر تو گذشته

تمام ایمان من

 "این شعربرگرفته ازاشعار اقای سید علی ضیااست"




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 




شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic